به هر انکه از جنس باران است

جام به جام و

جان به جان

جام من به پیاله ی چشمانت و

جان من به نفس هایت 

بند است

این همه ابر سیاه به سیاهی موهایت و

این همه غرو تراق روشن در دل 

تاریک شب

به یک پلک بر هم زدنت 

می ماند

این همه جوش 

این همه خروش

همه و همه در انتظار بارش

منند

چشمانم که ببارد

اسمان هم می بارد

اما باران

نه روان ابهای چشمان من

و نه قطره های جدا مانده از اسمان

 است

این که در سر من است

این که در سرم می پیچد

این گرداب سهمگین ذهن من

این انتظار طاقت فرسای روح من

این شر شر اسمان

این عشق 

این همه کلمه در تو... 

باران است

باران تویی که با امدنت 

جهان نظاره ی بارش امید است

باران تویی که 

بوی باران می دهی

باران تویی که نمی باری

بر من و زندگی من

باران جان


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 آذر1393ساعت 2:26 توسط میم.ر |

نمیدانم امشب دریا سر بازی دارد

یازندگی؟

هردو چیزی می اورند و چیزی 

می برند

 

دریا موج بچه های امید و 

زندگی دلتنگی

انگار فرق بزرگشان این است

که موج بچه ها دست پر می ایند و

دست خالی 

باز میگردند و

زندگی دلتنگی اش چونان

اختاپوسی گردن کش

روی نفست خراب 

میشود

پ.ن:تقدیم می شود به لحظه های لعنتی

 

 


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در یکشنبه 2 آذر1393ساعت 22:52 توسط میم.ر |

نمی دانم حجم دلتنگی ها بزرگ شده 

 یا اندازه ی ما کوچک

که هر دری یک دیوار شده و

هر قفلی یک در پولادی

نمیدانم دل بهانه گیر شده

یا باران بی موقع می بارد

که هر روزنه شکافی شده و

هر فاصله ابر بغضی نترکیده

به هر حال اگر روزی 

بر سر هر جاده ای تابلوی مقصدی 

یافتی

به قاصدک ها بگو

بگو هر باد که امد 

پیامی به ما بدهند

پیام بدهند

تا باران می بارد

جهان بی خدا نيست 

ما بی خدا ايم


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در شنبه 17 آبان1393ساعت 2:22 توسط میم.ر |

زنده گی یک بوسه یواشکی ست

در اسانسوری 

که از طبقه ای 

به طبقه دیگر می رود

بوسه ای کوتاه 

در لحظه ای بی انتها


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آبان1393ساعت 22:27 توسط میم.ر |

اغوشت بی کرانگیست

نهریست در انتهای 

خستگی

که تن می شوید

از غبار گذرگه سخت

زنده گی


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آبان1393ساعت 2:1 توسط میم.ر |

برای داشتنت 

به اصل خود باز میگردم

خاک میشوم 

تو چه؟

خورشید میشوی

بتابی؟


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در دوشنبه 12 آبان1393ساعت 19:11 توسط میم.ر |

باران که می بارد 

سرگردانم

باران که می بارد

نمیدانم چه کنم؟

کجا بروم؟

با که باشم؟

مهمترین سوال های 

جهانند

باران که می بارد 

اینکه

نمیدانم چرا می بارد 

وقتی تو نیستی 

از نان شب هم 

واجب تر است

حالا با همه ی این

حرف ها

نمیدانم لعنت به تو که 

بد موقع می باری ؟!

یا من که بد موقع 

تنهایم؟!

پ.ن:بی باران و این همه کلمه... این هم خودش از ان اتفاق هاست.از ان اتفاقات رازناک دنیای رازالود کلمات


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در سه شنبه 29 مهر1393ساعت 16:44 توسط میم.ر |

بی شانه هایت

جهان 

بی جاذبه است


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در سه شنبه 22 مهر1393ساعت 1:8 توسط میم.ر |

درهای بسته زاییده 

شرایط فاجعه بارند و

روزنه های بسته

به 

چشمان همیشه

بسته

پ.ن:مطمئن نیستم اما احساس می کنم و امیدوارم اشتباه احساس کرده باشم


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در دوشنبه 21 مهر1393ساعت 4:37 توسط میم.ر |

بی صدای قلبت

زنده گی به پایان میرسد

نه پایانی برای تو

پایانی برای من


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در شنبه 19 مهر1393ساعت 2:49 توسط میم.ر |

مطالب قدیمی‌تر