آسمان ابری ی بی باران 

و

زمین خیس باران زده ی 

بی قدم هایت

عجب معجون نامترادفیست

جهان بی حضورت


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در سه شنبه 25 آذر1393ساعت 13:1 توسط میم.ر |

چقدر عحیب است

دوستت دارم 

دوستم داری 

اما

کلمات ب سخن 

نمی ایند

اینجور وقت هاست

که نا امید ب چشم ها 

دل می بندم

کوتاه می ایم

ای کاش می امدی!

نه کوتاه

ب جلو

تنها قدمی

ب اندازه ی یک قدم 

حسرت چشمانم


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در یکشنبه 23 آذر1393ساعت 1:42 توسط میم.ر |

و سکوت...

واژه های ناگفته را

میان تارهای لرزان 

حنجره می رقصاند

از تو نگاهی و 

از من درد باقی

می ماند


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در شنبه 22 آذر1393ساعت 3:52 توسط میم.ر |

باران که می بارد

تو رنگ دیگری 

و

من رنگی دیگر

تو

رنگ عشق و

من

رنگ روز رفتنت!

پ.ن:بی بارانیست و باران کلمه

 


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در سه شنبه 18 آذر1393ساعت 13:5 توسط میم.ر |

همه ی این شب ها در این فکرم

که تو سربسرم میگذاری 

یا...

بهترین لحظه های این روزها عکس های

سلفی مان است

تو دست دور گردنم می اندازی

من لبخند میزنم

و دوربین لحظه ی نابمان را

به دیوار تاریخ خاطره ها میخ 

میکند 

اما نمیدانم چرا شب ها 

که عکس ها را مرور میکنم

تو نیستی!!!

یا ...من اشتباهی کادر 

می بندم!

 


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در یکشنبه 9 آذر1393ساعت 20:2 توسط میم.ر |

به هر انکه از جنس باران است

جام به جام و

جان به جان

جام من به پیاله ی چشمانت و

جان من به نفس هایت 

بند است

این همه ابر سیاه به سیاهی موهایت و

این همه غرو تراق روشن در دل 

تاریک شب

به یک پلک بر هم زدنت 

می ماند

این همه جوش 

این همه خروش

همه و همه در انتظار بارش

منند

چشمانم که ببارد

اسمان هم می بارد

اما باران

نه روان ابهای چشمان من

و نه قطره های جدا مانده از اسمان

 است

این که در سر من است

این که در سرم می پیچد

این گرداب سهمگین ذهن من

این انتظار طاقت فرسای روح من

این شر شر اسمان

این عشق 

این همه کلمه در تو... 

باران است

باران تویی که با امدنت 

جهان نظاره ی بارش امید است

باران تویی که 

بوی باران می دهی

باران تویی که نمی باری

بر من و زندگی من

باران جان


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 آذر1393ساعت 2:26 توسط میم.ر |

نمیدانم امشب دریا سر بازی دارد

یازندگی؟

هردو چیزی می اورند و چیزی 

می برند

 

دریا موج بچه های امید و 

زندگی دلتنگی

انگار فرق بزرگشان این است

که موج بچه ها دست پر می ایند و

دست خالی 

باز میگردند و

زندگی دلتنگی اش چونان

اختاپوسی گردن کش

روی نفست خراب 

میشود

پ.ن:تقدیم می شود به لحظه های لعنتی

 

 


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در یکشنبه 2 آذر1393ساعت 22:52 توسط میم.ر |

نمی دانم حجم دلتنگی ها بزرگ شده 

 یا اندازه ی ما کوچک

که هر دری یک دیوار شده و

هر قفلی یک در پولادی

نمیدانم دل بهانه گیر شده

یا باران بی موقع می بارد

که هر روزنه شکافی شده و

هر فاصله ابر بغضی نترکیده

به هر حال اگر روزی 

بر سر هر جاده ای تابلوی مقصدی 

یافتی

به قاصدک ها بگو

بگو هر باد که امد 

پیامی به ما بدهند

پیام بدهند

تا باران می بارد

جهان بی خدا نيست 

ما بی خدا ايم


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در شنبه 17 آبان1393ساعت 2:22 توسط میم.ر |

زنده گی یک بوسه یواشکی ست

در اسانسوری 

که از طبقه ای 

به طبقه دیگر می رود

بوسه ای کوتاه 

در لحظه ای بی انتها


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آبان1393ساعت 22:27 توسط میم.ر |

اغوشت بی کرانگیست

نهریست در انتهای 

خستگی

که تن می شوید

از غبار گذرگه سخت

زنده گی


برچسب‌ها: میم ر
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آبان1393ساعت 2:1 توسط میم.ر |

مطالب قدیمی‌تر