زنده گی تاوان شیرینیست که می پردازیم به کفاره گناهان ناکرده
یه بار دیگه یه سلام دیگه به همه اونایی که سر می زنن به وبلاگم و با سر زدنشون وبلاگمومنور میکنن.غرض از نوشتن این چند خط اینه که از همتون معذرت خواهی کنم به خاطر اینکه وبلاگمو دیر به دیر ابدیت می کنم واقعیتش به شدت گرفتار امتحانات پایان ترم هستم و وقت رسیدگی به وبلاگ رو ندارم پس تا پایان امتحاناتم یعنی 15 تیرماه بهم فرصت بدین قول می دم بعد از پایان امتحاناتم از خجالتتون دربیام پس نمیگم خداحافظ میگم فعلا. اولین شعری که براتون انتخاب کردم,شعری از استاد دکتر علی شریعتی. ممکنه خیلی هاتون این شعرو خونده یا شنیده باشین اما من فکر می کنم این شعر اونقدر زیبا هست که حتی ارزش هزار بار خوندن رو هم داشته باشه,شایدم بیشتر...... حالا شما هم بخونین ببینین من اشتباه می کنم یا نه.....؟ نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت. ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد . گلویم سوتکی باشد, بدست کودکی گستاخ و بازیگوش واو یکریزو پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد. و خواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد. بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را....... من و برادرانم از پدرم مغازه اي رو به ارث برديم كه اين مغازه در اصل ملكش مال خودمون نيست بلكه سر قفليه ، جسارتاً محض اصلاع كساني كه نمي دونن سر قفلي چيه بايد بگم سر قفلي يعني اينكه زمين مغازه از آن مالك . هوايي اون ازآن من و برادرانم ، چند روز پيش یکی برادرام می گفت طي يكي دو سال اخير قانوني تصويب شده در مجلس كه طي مراحلي خاص مالك مي تونه تقاضاي مغازه بكنه و اونو از ما بگيره حالا اينكه مالك تقاضاي مغازه شو از ما بكنه يا نه به شما ارتباطي نداره اين مشكليه كه ممكنه برای ما بوجود بياد يا نياد .مي خواستم بگم در میان حرفهاي برادرم يك ذهنيت براي من بوجود اومد كه يكي دو روز و يا شايد مثل بقيه دغدغه هاي زندگيم تا آخرعمر با من همراه بشه و اما اون ذهنيت و يا شايد دغدغه …….،؟! تو اين فكرم كه بشر بعد از اين همه سال زندگي بر روي اين كره خاكي كه من دقيقا نمي دونم قدمتش به چقدر ميرسه و هنوز هم به طور درست ثابت نشده ، هنوز با این مسئله ساده کنار نیومده و به اين نتيجه نرسيده كه انسان تحت هيچ شرايطي نه با پول و نه با جنگ و نه …….. ، نمي تونه مالك قسمتي از زمين باشه در طول تاريخ بر روي اين كره خاكي جنگهاي گوناگون اتفاق افتاده به دلايل گوناگون از جمله جنگهای ديني ،صلیبی ،جنگهايي كه حتي بر روي یک فتنه كوچك بوجود آمده و يا ……؟ ولي من فكر مي كنم و معتقدم تمام جنگها در تمام طول تاريخ براي تصاحب قطعه اي كوچك و يا شايد پهناور از زمين توسط فرد يا عده اي صورت گرفته …..؟! مي دونين مي خوام چي بگم؟ مي خوام بگم انسان هرگز قادر نخواهد بود مالك زمين باشد و يا حتي قطعه اي كوچك از اون رو تصاحب كنه چون متاسفانه زمين مالك و صاحب اصلي انسان و بالاخره قدرتمندانه هر انساني رو از براي ابد در اعوش ميگيرد و طي هيچ شرايطي ما نمي تونيم اين قانون رو عوض كنيم و طي اين جنگي كه طي سالها ي دور و آينده در انتظار است زمين پيروز نهايي و ابدي است ………..! تا شما چطور فكر كنيد ……...؟ دقيقاً سال اول دبيرستان بودم كه شروع كردم به خواندن كتابها ، رمانها، ووقايع تاریخی كشورمون و كم و بيش و در حدنیاز سعي كردم از تاريخ غني كشورمون سر در بيارم ، توي همون سالها و در همون روزها طی ارتباطاتي كه با مردم عام و حتي خاص جامعه داشتم متوجه شدم كه متاسفانه مردم جامعه ما بشدت با تاريخ 6000 هزار ساله اين مرزو بوم بيگانه اند ، حالا چرا؟ بهتره خودتون قضاوت كنين ……….؟! همين باغت شد كه اين موضوع دغدغه اون سالهاي من بشه و همچنان هم باشه . حالا ميخواهم در حد توان و در حد اطلاعاتم قسمتهايي از این تاريخ شگرف ، زيبا و پر شوكت رو براتون توي اين وبلاگ بزارم توجه داشته باشيد مطلب تاريخي رو كه براتون ميگذارم حتي در صورت حكايت وار همشون صحت تاريخي دارند مگر اينكه خودم متذكر بشم و در عين حال سعي ميكنم مطالب تك رو براتون جدا كنم به قول مونيا آس تاريخمون براتون رو كنم و حا لا در اولين مطلب تاريخي بخونين از لحظه مرگ خسرو پرويزبيست و دومين پادشاه ساساني شخصي كه به يقين بعد از انوشيروان عادل جسورترين ، شجاع ترين و با هوش ترين پادشاه سلسله ساسانيان بود گفته ها و ثبت شده ها حاكي از آن است كه بين شيرويه پسر بزرگ خسرو پرويز و مرداراس يكي ديگر از پسران او بر سر وليعهدي اختلاف بوحود آمد. مردم و سرداران بزرگ دربار خسرو پرويز به حمايت از شيرويه اصرار داشتند و در اين ميان شاه نيز از انتخاب جانشين امتناع مي كرد و همين امتناع شاه باعث شد تا شيرويه با سرداران دربار پدر همدست شده و برپدر بشورد .طي جنگهايي كه بين پدر و پسر در گرفت خسرو پرويز شكست خورد تيسفون به محاصره شيرويه و مهاجمان در آمد با نظر به اسناد ممكنه خسرو پرويز يكماه در مقابل مهاجمان مقاومت كرد و بعد از آن طی گرسنگي و تشنگي و نارضايتي كه بر مردم پايتخت فائق آمد محاصره شكسته شد و خسرو پرويز گرفتار و در بند شد و شيرويه بر تخت به جاي پدر نشست .در زندان بر طريق مختلف از طريق گرسنگي و تشنگي و…. ، به خسرو پرويز آزار مي رساندند تا اينكه شيرويه نگهباني به نام مهر هرمز را كه قبلاً پدرش به دست خسرو پرويز كشته شده بود مامور كشتن پدر كرد, سرانجام زماني كه مهر هرمز وارد زندان شد و با خنجر روبروي خسرو پرويز ايستاد ، شاه كه از قصد او اگاه بود گفت: مي دانم شيرويه تو را براي كشتن من فرستاده البته كسي كه قاتل پدرش را نكشد حلال زاده نيست ، مهر هرمزاين كلام را كه شنيد كينه اش دو چندان و براي كشتن شاه جريحتر شد و بلا فاصله شكم خسرو پرويز را با خنجر دريد و به عمر او پايان داد ،شیرویه,مهرهرمزرااحظارکردواز اوپرسیدپدرم وصیتی نکردومهرهرمزعین جمله خسروپرویزراتکرار کرد گويند شيرويه از شنيدن جمله پدر خنده اي بلند كرد و گفت البته كسي كه قاتل پدر را نكشد حلال زاده نيست و دستور قتل مهر هرمز را صادر كرد و او را در پاي جسد خسرو پرويز سر بريد و اين نشاني از هوش و دكاوت شاهي چون خسرو پرويز بود كه در اوج ظلمت باعث و باني مرگ قاتلش شد در آينده از زندگي خسرو پرويز مطالب جذاب و خواندني تري براتون مي نويسم. تو این قسمت بهترین,زیباترین واموزنده ترین جملات از بزرگان دنیا رو براتون می ذارم و در اغاز با جمله ای از مولا علی شروع می کنم تا انشاءالله باعث برکت وبلاگم بشه. حضرت علی {ع}می فرمایند: ببینید و دل مبندید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. و در جای دیگر بزرگی به نام ویکتور هوگو می گوید: زندگی ریاضیات است خوبی ها را جمع کنید,بدیها را کم کنید شادیها را ضرب کنید ,دردها راتقسیم کنید از نفرت جذر بگیریدو عشق را به توان برسانید ![]()
![]()
همونطور که گفته بودم تو یه قسمت از وبلاگم بهترین اشعار از شاعران ایران و جهان رو می ذارم.
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت
1:20 توسط رضا| |
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت
1:21 توسط رضا| |
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت
1:19 توسط رضا| |
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت
1:16 توسط رضا| |
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت
1:13 توسط رضا| |


