تبليغاتX
من و هزار توهای ذهنم
من و هزار توهای ذهنم

زنده گی تاوان شیرینیست که می پردازیم به کفاره گناهان ناکرده

امروز صبح داداشم حالش خوب نبود من به جاش رفتم در  مغازه حدود ساعت ده صبح بود که یه زنی وارد مغازه شد.زن از قشر نیازمند جامعه بود و گویا هر از گاهی به داداشم سر می زنه و داداشم هر چی از دستش بر بیاد بش کمک می کنه ....همینطور که داشتم چیزایی رو که داداشم براش اماده کرده بود بسته بندی می کردم که با خودش ببره گفتم حاج خانم چند تا بچه دارین ؟گفت : پنج تا...همشونم کوچیکن نمی دونم یهو چش شد خودش شروع به تعریف کرد که من خودم که بیمارم ،این دو سه روزه هیچی تو خونه نداشتیم و همینطور این چند روزه  از گرسنگی گرفتار غر زدن بودن  سر من و..........گفته های اون زن کابوس لحظه به لحظه روز من بود و من در تمام طول روز به این فکر می کردم که خوشبخت ترین یتیمان دنیا ، یتیمان زمان علی بودند....خواهش می کنم یه لحظه به این چیزی که می نویسم با دقت توجه کنین ...؟حساب کنین گرسنه این و شب رو تو خونه هیچ چیزی ندارین که بخورین! شنیدین می گن شکم گرسنه خدا و ایمان حالیش نمی شه ...حالا اگه نصف شب در خونتون در بزنن درو باز کنین تا دم در یه پیتزا واستون گذاشتن، اولین فکری که به ذهنتون می رسه چیه ...؟تو رخدا یه لحظه فکر کنین ...؟اگه من باشم می گم هر کی این پیتزا رو اورده خود خدا بوده ....شک نکنید اونی که اورده خدا بوده ...اره علی خدا بود ،قداست اسم خدا رو دنبال خودش یدک می کشیده و به راحتی می شه گفت نام علی مترادف اسم خداست  ...بی خود نیست که شاعر می گه:

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را...

اونایی که رفتن مکه مطمئنن این رو از نزدیک دیدن که هنوز که هنوزه بعد از چند صد سال شکاف دیوار کعبه هنوز پا برجاست ...شکافی که شهادت می ده که من به اذن خدا شکافتم تا مولود کعبه در من پا به جهان هستی بگذارد و من بعضی وقتا می شنوم که شیخ عربستان از بزرگترین معماران جهان و با پیشرفته ترین دستگاهایشان مدد می گیره که شاید بتونه این شکافو ببنده ،اما زهی خیال باطل ...چون این شکاف باید باشد تا تمام دنیا درک کنند که خدا با اون همه شکوه و جلالش دیواره خانه اش را از برای به دنیا امدن چه کسی شکافت ؟ واقعا تا حالا به همین حادثه یه خورده فقط و فقط یه خورده دقت کردین ....خیلی با شکوه ....!

علی هر گز ایمان نداشت ، چون علی خود ایمان بود...از علی پرسیدند تو بهتری یا  حضرت ابراهیم علی در جواب فرمود : من ، چون ابراهیم برای اینکه ایمانش به یقین تبدیل شه از خدا خواست زنده شدن مردگان رو در قیامت بهش نشون بده ولی اگر تمام راز های خلقت را به من نشان دهند و تمام پرده ها را بردارند و حقایق بر من اشکار شود حتی ذره ای به ایمان علی اضاف نمی شود...پس شک نکنین علی خود ایمان بود...!

علی هر گز عدالتی نداشت بلکه به یقین او خود عدالت بود ...مردی که در تمام طول حکومتش تاریخ به صراحت روایت می کنه حتی یک نفر شب رو گرسنه سر بر زمین نگذاشت ولی خود علی خیلی متواضعانه می فرماید :شاید شبی کسی گرسنه سر بر بالین گذاشته باشد ...ولی در هیچ جای تاریخ هر گز به کسی که گرسنه خوابیده باشد بر خورد نمی کنید...!

همه از ضرب شمشیرش در جهادهایی که در راه خدا کرد روایت می کنن ولی ایا توجه کردین او تنها کسی بود که جسارت کرد و بزرگترین جهاد جهان را بنیان کرد .......جهاد با نفس !

امشب می خوام به همه شیعیان دنیا  بگم سرتونو بالا بگیرین به کسی تو دنیا اقتدا کردین که اونقدر بزرگ و زیبا و جذاب که خارج از هر حدود و دین و کیش و مسلک و نظام قابل ستایش ....و شرمنده ام از مولا علی که هر وقت خواستم ازش چیزی بنویسم قلمم رو سست ترین قلم دنیا احساس کردم ولی اقا مولا علی بهتر از همه می دونه تقصیر  من نیست ، تقصیر خودشه که فرا تر از هر توصیفیه ...!!!

تقدیم به اقا مولا علی(ع)

 

ان دم که علی به پشت آدم زم شد

                                          از بهر وجودش همه عالم خم شد

اب و گل آدم اینقدر قدر نداشت

                                          از مرتبه پسر پدر آدم شد

عید غدیر رو به همتون تبریک می گم و زیر سایه اقا  مرتضی علی بهترینها رو در لحظه به لحظه زندگیتون براتون ارزو می کنم.

نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 1:24 توسط رضا| |

من فکر می کنم

هر گز نبوده قلب من

                           این گونه

                                      گرم و سرخ:

 

 

 

احساس می کنم

در بدترین دقایق این شام مرگزای

چندین هزار چشمه خورشید

                                   در دلم

                             

می جوشد از یقین؛

 

احساس می کنم

در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس

چندین هزار جنگل شاداب

                                   ناگهان

می روید از زمین .

 

آه ای یقین گمشده ، ای ماهی گریز

در برکه های اینه لغزیده تو به تو !

من آبگیر صافیم ،اینک!به سحر عشق؛

از برکه های آینه راهی به من بجوی !

 

من فکر می کنم

هر گزنبوده

              دست من

                           این سان بزرگ و شاد:

 

احساس می کنم

در چشم من

                  به آبشر اشک سرخگون

خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

 

احساس می کنم

در هر رگم

              به هر تپش قلب من

                                        کنون

بیدار باش قافله ئی می زند جرس.

 

آمد شبی برهنه ام از در

                                 چو روح اب

در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه

گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم .

 

 

من بانگ بر کشیدم از آستان یاس :

((- آه ای یقین یافته ، بازت نمی نهم !))

 

 

(شعر از زنده یاد استاد احمد شاملو بزرگ ،که با اشعارش به هزار توهای ذهنم هجوم اورد و پیوندی ناگسستنی با خاطراتم رقم  زد)

نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 0:11 توسط رضا| |