تبليغاتX
من و هزار توهای ذهنم
من و هزار توهای ذهنم

زنده گی تاوان شیرینیست که می پردازیم به کفاره گناهان ناکرده

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند آنجا جز رنج و پشیمانی نباشد

اما کوری را به خاطر آرامش تحمل تحمل نکن...

( دکتر علی شریعتی)

نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 1:1 توسط رضا| |

اول:ساعت هفت صبح تو اینترنت مشاهده کردم که کنکور کارشناسی قبول نشدم ...حالا شما تصور کنید که چقدر ادم سر زنده و شاداب می شه در روزی که صبحشو با چنین خبر خوشی شروع کنه چون این خبر به یه معنای بسیار ساده یعنی اینکه فعلا باید بریم غاز بچرونیم تا بعدشم ببینیم خدا چی می خواد...خب حالا من چه فکری به ذهنم رسید ؟اینکه بدون شک بقیه از من بهتر بودن و خب زیادم مهم نیست نشدیم که نشدیم حالا اسمون که به زمین نیومده زدیم به دنده بی خیالی ! خب حالا بهترین نتیجه برای یه همچین طرز فکری چیه ؟ ساده است گربه دستش به گوشت نمی رسه می گه اه اه اه ......چقدرررررر بو می ده این گوشت....اره دیگه واقعیتها رو باید پذیرفت.

دوم :خب از خیر نتیجه کنکور گذشتیم راه افتادیم رفتیم دانشگاه شایدنمره ها رو زده باشن، مدرکمونو بگیریمو صبح تا صبح یه لیوان اب روش بریزیمو بخوریم که خدا را شکر تابلو رو نگاه کردیم یکی از استادا نمره همه رو زده بود جز من ! رفتیم پیش استاد ببینیم یعنی چی نمره منو زده ناتمام ...استاد فرمودن چون زیاد سر کلاس ندیدمت و تحقیق هم بهم ندادی زدم ناتمام ،خلاصه هر چی این زبون بیچاره رو به کار انداختیم شاید مخ استاد رو بزنیم نشد که نشد ؟

خب دست از پا درازتر اومدیم از دانشگاه بیایم بیرون که یهو از داخل یکی از اتاقا یه نفر صدام زد برگشتم ببینم کیه ...؟طبق معمول پاشو انداخته بود رو پاش جلوش رو میز یه فنجون چای گرمه تو دستشم یه نخ سیگار ...این جزییاتی که خدمتتون گفتم مشخصات ظاهری یکی از استادامونه که حدودا سی سال سن داره و به شدت روابط گرم و صمیمانه ای با دانشجو داره و یه جورایی هم زیادی اهل حال ، حالا ادامشو بخونین تا متوجه شین چرا اهل حال ، سریع گفتم : سلام مهندس و جواب بسیار جذابی دریافت کردم، سلامو درد تف به اون معرفت نداشتت بیاد تو خجالت نمی کشی یه سر نمی زنی به ما همین که درسو تموم کردی زدی به چاک گفتم :بابا مهندس ما نوکرتیم ارادت داریم دورادور گفت : می خوام نداشته باشی گردنتم خورد (بله دیگه رابطه زیاد صمیمی یه همچین بدبختیایی هم داره ) بعد از کلی حرف که بارمون کرد گفت :خب چی کار کردی درساتو ،گفتم والله فلان استاد به همه نمره داده الا من ، گفت :چرا؟گفتم میگه چون سر کلاسم زیاد نیومدی تحقیم تحویل ندادی! گفت :خب چی کار کردی مخشو زدی یا نه ...متاسفانه خیر، گفت: نزدی ،خاک به اون سرت بکنن تو نمی دونی نقطه ضعف این مردک چیه ...گفتم استاد دیگه اینقدر شرمنده نکنین با این الفاظ شما امروز منو با محبتتون خارکور کردین ، خندش گرفت گفت : نه جدا نمی دونی باید چی کارش کنی گفتم نه والله اخه من درستی سر کلاسش نرفتم که بدونم چی کارش باید بکنم گفت : مگه تو رو آرشیو فیلمایی که داری قسم نمی خوری گفتم خب ( استاد باز منو زیادی شرمنده کردو ) گفت : خب و زهر مار بلند شو برو چند تا فیلم روز سینمای هالیوود ، زبون اصلی ، بدون سانسور بردار بیار بزار رو میزش تا نمرتو بده که این مردک عشق فیلم گفتم این که کار سختی نیست ولی مهندس من با این استاد این حرفا ندارم چطور برم رو مخش که واست فیلم می یارمو....مهندس گفت : خب یه راه دیگه هم داره ، باشوق خاصی گفتم ای ول مهندس نوکرتم خودت حلش می کنی دیگه ،گفت:اره ولی یه خورده خرج داره گفتم اونش مورد نداره چی بیارم واست گفت بلند شو برو یه شیشه ویسکی نه از اون کوچیکاها از اون بزرگاش که سرشونم لیوان داره بردار بیار تا کارتو راه بندازم  (  من همیشه گفتم صمیمیت زیاد کار دست ادم می ده ولی کسی باورش نمی شه که) لازم به ذکر اینکه سفارشی که مهندس داد یه بیست و هفت هزار تومانی اب می خورد یه دو دوتا چهار تای ساده نشون می داد که اگه زحمت مخ زدنو خودم بکشم خرج چها رتا فیلم کمتر از یه شیشه ویسکی می شه که حدودا قیمتش برابر با همون واحد درسی می شد ، یه نگاه خاصی به مهندس کردمو گفتم :خب مهندس من با اجازت می رم با این استاد حرف می زنم ان شالله یه روزم شما رو دعوت می کنیم از خجالتت در میایم،گفت :اها پس سرت تو حساب، خر خودتی نمی خواد منو دعوت کنی بلند شو برو ببینم چی کار می کنی با این ...طبق گفته مهندس اون استاد که عشق فیلم بودن با وعده چها ر تا فیلم نمره منو قرار شد بده ...از دانشگاه که می اومدم بیرون تو این فکر بودم که چرا شاملو می گه تمام اساتید و دانشگاه های مملکتتونو با یه مشت تخمه ژاپنی عوض نمی کنم...؟

سومم اینکه یکی از بچه ها  دیشب این جمله رو گفت ، نمی دونم کجا خونده بود ولی قشنگه:

رنگین کمان

               تنها سهم کسانیست

                                            که زیر باران می مانند

والله ما که هر چی زیر بارون موندیم نه رنگین کمونی دیدیم نه کشکی نه چیزی دیگه ای..............امیدوارم شما اگه موندید ، ببینید.

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 3:45 توسط رضا| |
تقدیم به همه اونایی که می دونند دل بستن شباهت زیادی به آب خوردن و دل کندن شباهت عجیبی به جان کندن دارد...

از شب مفقود

مانده بسترهای اشفته

مانده شادی های پژمرده

مانده خواهش های افسرده

...

رفته شب اما

ریشه اش در چشم های من هنوز اهسته می ترکند

من خیال دلفریب ناتمامی را

دادم از کف

من در اوج لذت رویایی اتش ریخت در چشمم

من از این برج کج افتادم

کاروانهای حرامی ها

از رباط بی اجاق و اتش چشمم نرفته اند

من ... شبی خوابیده در سردابی از وهمم...

( زنده یاد استاد  منوچهر اتشی )

نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 4:15 توسط رضا| |