تبليغاتX
من و هزار توهای ذهنم
من و هزار توهای ذهنم

زنده گی تاوان شیرینیست که می پردازیم به کفاره گناهان ناکرده

تقدیم به همه اونایی که به جبر سرنوشت مزه زهرآگین عسل رو با تمام وجودشون احساس کردن.

س…ک…و…ت. ترکیب یه واژه چهار حرفی سراسر فریاد درد…سکوت؟

دلم لک زده واسه روزهایی که سر جلسه امتحان دانشگاه هر چی نمرهای برگه امتحانی رو جمع و تفریق می کردم نمره ده قبولی داخلش در نمی امد، در مانده و عاجز سرک می کشیدیم به سوالای بی جواب مونده ، دوراهی غریبی بود نه سوال اشنا بود نه جوابی داشتم به رسم سنگ مفت گنجشک مفت همیشه ریسک می کردمو راه سوم رو انتخاب می کردم صورت مسئله رو خط خطی می کردم و به مغزم فشار می اوردم و یه بیت شعر واسه استاد لازم می کردم و همیشه راه حل سوم جواب می داد، ولی همیشه جریانات روی کاغذ ساده به نظر می یان و حذف صورت مسئله فقط روی کاغذ اتفاق می افته اونم در صورتی که یه بیت شعرت بتونه جای جواب سوال رو پر کنه.

ولی دریغ از اینکه وقتی وارد گود واقعیت می شی نه می تونی صورت سوال رو حذف کنی نه یه بیت شعرت خلاء جواب نداشته رو پر می کنه !

چه تنگنای سختی  است

یک انسان یا باید بماند یا برود

این هر دو ،و

اکنون برایم از معنا تهی شده است

و دریغ که راه سومی هم نیست

(دکتر علی شریعتی)

احتمالا اینگونه شد که س…ک…و…ت با هم تشکیل کلمه سنگین و پر از مغز سکوت رو دادند.

اصلا مهم نیست که انسان پی در پی شاهد دیدن باختهای زندگیش باشه چون بی درنگ ما زاییده یک باختیم به جبر لحظه ای که ناخواسته پا به هستی گذاشتیم ولی در نقطه مقابل خیلی مهمه که کاسه کوزه های باختت رو سر خودت نشکنن و بتونی سکوتت رو بشکنی و از ارزش انسان بودن و از کلمه ناب بودن دفاع کنی.

و حالا برعکس دفعه پیش …یقینا زمانی س…ک…و…ت به هم چسبیدن که یه نفر واقعیت موجودیت بودنش جلوی چشماش پرپر می شد و او شاهد برباد رفتن تمام هستیش بود بدون اینکه بتونه لب از لب باز کنه و…احتمالا اولین ظلم تاریخ اینگونه شکل گرفت.

رازها و دردهای بی درمان سر چشمه کلمه ظالم سکوت بودن ولی وقتی فریادی هست چرا سکوت…چرااااااااااااااااااا؟

سوالی که هر از گاهی مثل خوره تا مغز استخونم پیش می ره و دردشو خیلی راحت تر گیر کردن خاری در گلو می تونم احساس کنم.

یه بار مادرم بهم گفت تو از اون دسته از ادمایی بودی که لحظه تولدت گریه نکردی و احتمالا این اغاز سکوتی بی پایان بود به سوی شکستها ، ناباوریها، دیدن دردهای بی درمان و شکستن دلی به واسطه همون سکوت و …این قصه سر دراز دارد؟

حضرت علی (ع) می فرمایند : راز سختی های خود را به کسی نگویید زیرا باعث خواری شما می شوند.

و این جمله مولا علی خیلی ساده بهم گفت که اگرم قرار بود یه روز سکوتت رو بشکنی دیگه حق نداری و نفهمیدم چرا مولا جواب چرا سکوتم ، رو داد؟ ولی جواب درد بی درمون سکوت رو بهم نداد ، جواب اینکه این همه بی عدالتی رو چطور باید تحمل کرد، نداد…؟

بچه ها دعا کنید واسه همه اونایی که هیچ وقت حق شکستن سکوتشون رو ندارند، همه اونایی که زندگی با تمام وسعت زیباییش در هر لحظش تنها کابوسی بی انتها بوده براشون، که یه روز بتونن سکوتشون رو بشکنن، بغض فرو خورده سالهای زندگیشون رو فریاد کنن و شیرینی حق بودن رو با تمام گوشت و پوستشون احساس کنند که رسالت راستین ما فریاد بودن است نه با سکوت سر بر آستان بندگی گذاردن است...

و...احتمالا هر کسی زمانی شیرین ترین گناه زندگیشو مرتکب می شه که به جرم سکوت دل کسی رو می شکنه که فقط و فقط با هدف دیدن روز باشکوه خوشبختی او این کار رو کرده...!!!

به قول زنده یاد صادق هدایت:

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد.

خوشبختیتون آرزوم 

نوشته شده در جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 15:41 توسط رضا| |