زنده گی تاوان شیرینیست که می پردازیم به کفاره گناهان ناکرده
ته كلاس نشسته بودم قرار بود فيلم ببينيم ولي چون برق رفته بود كلاس رو هوا بود وبا بچه ها داشتيم سر به سر هم مي ذاشتيم كه يه لحظه چشمم افتاد رو استاد كه از بي حوصلگي داره رو تابلو به چيزي مي نويسه!!! كلاس خالي از نور...؟من ته كلاس...؟ماژيك قرمز توي دست استاد لغزان و رقصان اما ناتوان...؟ چشماي من كه توي اون بي نوري كلمات رو ناقص و جسته گريخته مي ديد ...؟ با ارتعاش صدايي عصبي و كلافه گفتم:خب اقا بخونش ديگه؟؟؟ استاد متعجب برگشت به طرفم در حالي كه متوجه شد مخاطبش من نيستم بلكه يك كلاس خالي از هر صداست و با لبي لبريز از لبخندي تلخ و به رسم شيطنت با تقليد صدا و همان لحن شيرين زنده ياد استاد اتشي زمزمه كرد اما گويي مخاطبانش نه ما بلكه همه جهان است راز از انار تركيده اغاز مي شود و عشق از دل شكسته و حجم بزرگ تنهايي كه مي افتد و فرو مي غلتد بر جان همين! بالاخره برق هم امد... اما...اما...اما ياد گرفتن شكستن خط فرضي در فيلم سخت تر از شكستن همه خط قرمزهاي زندگيم شده بود!!! پ.ن:اون همين اخرشعر خيلي مهم و دقيقا مثل اينه كه استاد اتشي با اون همين اخر مي خواسته به همه بگه اول و اخر واژه عشق را من معنا كردم حال هر كس فكر مي كند چيزي براي گفتن دارد نقطه بگذارد و سر خط هزار تو هاي واژه هاي ديگر را معنا شناسي كند...! پ.ن:زنده ياد اتشي به شوخي در مورد اين شعرش ميگفت:رفتم تهرانو با اين شعر روي همه رو كم كردم و برگشتم؟ گويا استاد اتشي اين رو در مجلس شعر خواني در تهران ميان بزرگاني از شعر و ادب ايران خونده بوده و بعد استاد ديگر كسي جسارت شعر خواني نكرده بوده!!! پ.ن: اگه كسي مي دونه چطور ميشه صدا يا يه اهنگو اپلود كرد و گذاشت روي وبلاگ تا پخش بشه لطفا راهنماييم بكنه...
نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت
1:19 توسط رضا| |


