زنده گی تاوان شیرینیست که می پردازیم به کفاره گناهان ناکرده
سر بر خاک این بزرگ به یاد ماندنی ...این بزرگ تکرار نشدنی و شاید در تمام لحظات به این فکر می کردم که چقدر دیر رسیدم...چقدر ....؟ کافه نادری پاتق مردی که با اعجاز قلمش اجازه بی اجازه به هزاره هایی از ذهنمان که هرگز سفر نکرده بودیم راه به بی راهه های نا عادلانه جامعه اش می گشود...صادق هدایت... حسینیه ارشاد ...جایی که مسلمانی در انجا در جستجوی نا کجا اباد ها سیر می کرد ...جایی که شریعتی با تمام توانش سعی می کرد از دل کوچه های گم و گیج دینی تحریف شده و به بی راهه رفته روزنه هایی از دینی متجدد و نوین را به نسلی تشنه و سرگردان و یاغی معرفی کند...ای کاش می بودی و می دیدی نسل ما چقدر تشنه تر و سرگردان تر از نسل تو اند دکتر علی شریعتی... و طبق معمول مطب دکترهایی که سال هاست برای درد امثال من راه حل های مجازی می سازند تا من بدانم غیر ممکن ها اطراف من نیستند بلکه خود منم ... هم نفس...همراه ...هم پا ...و در کنار عزیزترین و ناب ترین و بهترین نعمتی که خدا می تونه در زندگی هر کسی بهش هدیه بده... سپاس می گویم تو را دادار بی همتا به انچه که دادی و به انچه که ندادی...که داده ها را لطفیست و ندا ده ها را بی شک ازمونی سخت و سنگین و حسرت بار... چند روز را بودم اما نمی دانستم ایا واقعا هستم یا در رویایی باورنکردنی هستم... 
چند روز پیش اینجا بودم:
نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت
1:18 توسط رضا| |

